
دوشنبه چهارم مهر ۱۴۰۱ - 1:7 - جمال الدين جلالي پور - ( ۶ )====نمیدانم چرا همهاز گستره تنهائیش سخن میگویند !آنگاه که خیل عظیم تنهاییشب و روز یکسرنه تنها در جوار جسمشبل در سرتاسر روح و روانشدر غلغله ای ناگفتنی حضور دارنددیگر چگونه میتوانحرفی از تنهائیش بر زبان راند ؟!----------------------------------------------جمال الدین جلالی پور بخوانید...
ادامه مطلب
( 39 ) ==== نگاه آغشته به تمنای تو از دل من چه می خواهد تا در انحصار تو بگذارم این دل از هزاران توشه یکی اندوخته ندارد بجز آغوش تنهایی خویش که آن هم سرد و سنگین است و دستان نازک تو نخواهد توانست به مدارا اندک هوایی از آنرا همنفس شود. xa0 غربت من به تنهایی ماه میماند در شبی زمستانی در شمالگان که ستارگان قطبی همچون غریبه ای بی اعتنا بر او میگذرند بی آنکه او را برانداز کنند یا دست یاری بسویش دراز کنند....
ادامه مطلب