
( 18 ) ==== xa0 از بس که عمری زیستن را تنها با نگاه در چشمان خاطره سر کرده ام خطاب بدو گفتم دل خوش مکن که من تمامیت تملیک خانه را به غیر واگذار کرده ام. xa0 حالا مانده ام زندگی با تصاحب ملک مرا روی خوش آشکار خواهد نمود تا همنشین دل او در این منزل گردم. ----------------------------------- جمال الدین جلالی پور ...
ادامه مطلب
( 37 ) ==== حالا که سر را به پشت باز میگردانم با خود میگویم آیا آنچه را تاکنون پیموده ام نامش زندگی بود یا پیمایش فرسایش پا بود در دایره بیهودگی. xa0 آگر آنرا زندگی بنامم از چه رو رخسار عاشقانه اش با نگاهی یا اشاره ای مرا به اندک لبخندیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 میهمان دلخوشی خویش پذیرا نشد. xa0 و اگر آنرا زندگی ننامم از چه رو بار تن وزینش را عمر...
ادامه مطلب
( 42 ) ==== میخواهد با من به قمار بنشیند آیا برای زندگی باخته ای چو من میتوان بردی را بانتظار نشست که دل را بر امیدی خوش نماید؟ xa0 تمام طول شب را بر چرتکه ذهن آویزان بودم تا اقبال خویش را در دریافت روزنه ای به محک بگذارم. xa0 در انتهای پیمایش چرتکه به زبان در آمد : این سایه بان افراشته بر سر و گوش تو ...
ادامه مطلب