
( 21 ) ==== xa0 در فراز تکوینی سخت ناباورانه جهان را سراپا در آینه ای تماشاگر شدم که xa0کوبش میخی بر نگاه را در منxa0 گریز ناپذیر جلوه میداد. xa0 بدون درنگ واژگانی چون زلال و صافی به نگهبانی ذهن گماشته شدند تا دیگر واژگان را از اندیشه ورود برحذر دارند. xa0 درود بر مسافر بی خستگی –xa0 باد – که ابتدا xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 در آینه به سکوت نشست سپس xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 راهش را ناپیموده بازگشت xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 مبادا در همایشی بی نقاب xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 پلکی را به تکا...
ادامه مطلب
( 38 ) ==== نمیدانم چرا آینه ها در هر زمان با خیره سری چشم در چشم میگذارند تا بتوان گذر زمان را چهره به چهره دیدار کرد. xa0 گرچه نواخت این ساز قادر نیست هرکس را همنوا سازد تا آینه را پاسخگو باشد و تنها آنکس که نااندیشیده در تمنای امتداد زمان است میکوشد در کش دادن آن ثانیه اندوخته کند. xa0 چه بسا هستند مردمی که در رهگذر زمان نیت بالندگی یا آفرینشی را در سر می پرورانند و همین که برق دیدگانشان با رنگ و ب...
ادامه مطلب
( 45 ) ==== پیکر تو با رخساری از مهر دستان پر تمنای مرا بسوی خویش فرا می خواند. xa0 چون دستان شادان من بسویت روانه شود این قصه در هوای ساحت تو به پایان پر نشاط خود نمی انجامد بل همزمان هزاران پیکر از آینه تن تو سر برون می افکنند که دستان سرگردان من به غایت مهجور می ماند تا کدامین تن را در منزلگاه دیدگان به جشن زیارت پذیرای دل گردد. --------------------------- جمال الدین جلالی پور ...
ادامه مطلب